تبليغاتX
بودن با تو

سه شنبه ششم بهمن 1388

ذهن

وقتي چيزي را مي خواهي

بايد حس داشتن آنرا تمرين كني

انگاركه از قبل آنرا داشته اي

نوشته شده توسط در 15:23 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم بهمن 1387

خودمان

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد !!!!
اگر سفر نكنيم

اگر مطالعه نكنيم

اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم

اگر به خودمان بها ندهيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

هنگامي كه عزت نفس را در خود بكشيم

هنگامي كه دست ياري ديگران را رد بكنيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم

و هر روز يك مسير را بپيماييم

اگر دچار روزمرگي شويم

اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم

يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر احساسات خود را ابراز نكنيم

همان احساسات سركشي كه

موجب درخشش چشمان ما مي شود

و دل را به تپش در مي آورد

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم

اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نياندازيم

اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم

اگر به خودمان اجازه ندهيم

براي يكبار هم كه شده

از نصيحتي عاقلانه بگريزيم

 

 

بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!

بياييد امروز خطر كنيم!

همين امروز كاري بكنيم!

اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم!

 شاد بودن را فراموش نكنيم!

 

پابلو نرودا

نوشته شده توسط در 17:13 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم بهمن 1387

مردان

5 روش واداشتن مردان
براي بيان احساست دروني

"نميدونم به چي فكر ميكنه چون اون هيچوقت درمورداحساسش با من حرف نميزنه."

ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـا از آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟


راز شماره 1
مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند -- واقعا!

اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي كنند كه زنها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي نمايند، و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان ميگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيش او تحقير شوند. براي زنها مهم اسـت بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسانتر مورد تهديد قرار ميگيرد. اين موضوع بخصوص زمانيـكه يك مرد در رابطه اي نـزديـك و صمـيـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي كند: او مشتاق تصديق و عكس العملهاي مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند كه موجب خشنودي او شده است.بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا بدليل گفتـه هـايش به گونه اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرفهاي او نشان نخواهد داد.منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند بدليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه ميكني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده اند را مخدوش كند.
يـك مرد داراي ايده هاي متفاوت بسياري در موضوعات مختلف زندگيش اسـت -- حتـي در طـول يـك هفـتـه و يـا يـك روز مي تواند بسيار متفاوت عمل نمايد. به او اجـازه دهـيـد جنبه هاي مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانيد از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقيقتا سعي در شناخت هويت و ماهيت او نماييد،وي فورا اين موضوع را حس كرده، احساس راحتي زيادي نموده و از صحبت كردن با شما لذت خواهد برد.


راز شماره 2
شما نيز درون خود را آشكار كنيد

بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه ها و مسائل پنهاني در صندقچه قلبش مي بــاشد. بسياري از مردان تصور مي كنند " اگر اين مسـائـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.
هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود ميكند، به آنچه كه ميگويد گوش فرا داده، قدمي به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارائـه دهيـد. بعد از اينكه وي مسئله اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اينها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي پسنديد انتخاب كنيد. ( از مسائل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه ميتوانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.
در حاليكه عملا نشان ميدهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري ميكنيد. بسياري از زنها فقط به اين دليل به داستانهاي شوهرشان گوش مي دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را ميكنند. با ايـن حـال مـهـم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد: اكنـون زمـان درس دادن بـه او نـيست، بلكه زمـان "ايـجاد دوستي و مودت" است. وقتي دو نفر پيمان دوستي مي بندند، بـه تـبـادل متقابل تجربيات خود پرداخته، و به همين دليل احساس نزديكي و آسودگي مي كنــند. اين جـا شـما در حال ايجاد سازگاري و تفاهم مي باشيـد، احساسي كه هر دوي شما سياره اي يكسان را اشغال نموده و در دنيايي متشابه زندگي مي كند.
اينكه چه تعدادي از مردان احساس تنهايي شديد مينمايند، شگفت انگيز است. نه تنها بـه آنهـا آمـوزش داده شـده اسـت كـه هـميشه سـاكـت بـاشـنـد، ايـن تـصور غلط نيز در ذهـنشان پـرورانده شـده كه صحـبـت نـمودن در مورد احساسات دروني عملي به دور از شان و منزلت مردان بشمار ميرود.عـكس العملهاي مثبت و صادقانه شما بسيار ضروري است. اگر بـه ايـن نـحو رفـتـار نـماييد، شـوهر شما احساس خواهد كرد كه كسي وجود دارد كه او را درك كند، و آنگاه حتي بيشتر و بيشتر از ذهنياتش برايتان خواهد گفت.


راز شماره 3
گذشته را فراموش كنيد

آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه ايـد كه به بگو مگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي هاي گذشته،اشتباهاتي كه انجام داده،اذيت و آزارهايي كه بشما روا داشته، و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنـيـن مـوضوعي تقريبا در هر رابـطـه اي اتــفاق مي افتند اما واقعيت باقي مي مـاند؛ مـردها وقـتـي آمـدنـش را حـس ميكنند، آشفته حال شده و عقب مي نشينند.
وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبتهايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي شود. و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده، و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده ايد. روابط همگي مانند رقص هستند. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، بجاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقشهاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقشهايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.
بـراي مثـال بـرخـي از زنـها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه ميــكنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.
اگر ميخواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شـما حـرف بـزند، اين راه را امتحان كنيد: به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسئوليتي را بعهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايـط با ديدي باز بـنـگريد. به روي تمام مسـائلي كه او "درست،" و نه "غلط" انـجـام داده، تمركـز كـنـيـد. اگـر نــياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه تان عايد شما شده است، و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان هـايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده ايد، و به راه هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده ايد، توجه نماييد.
توانايي بخشش ديگران ممكن است فقط بـسادگي دانستن اين باشد كه آنچه در مورد او يكسال پيش حقيقت داشته ( و نيز در مورد خـود شما ) شايد اكنون حقيقت نداشته باشد. در زمان حال متمركز باشيد. يك ارتباط ماندگار و راستين مستلزم داشتن قابليت ماندن در زمان حال و فراموش كردن گذشته ميباشد


راز شماره 4
شنونده اي استوار و ايمن باشيد

آيـا داشتن روابط صادقانه امكان پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد بـراي صـادق بودن تلاش مي كنـنـد. حـقيـقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند. و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي كنند كه زنهـا مي خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور ميكنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر -- و رابطه -- خود از احساساتشان استفاده ميكنند. آنها پاسخهاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي كـنند و در صورتي كه آن پاسخها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهندنمود.سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي كند، متعجب ميگردند.
متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مـي پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده، و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه ميدهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند.واضح است؟ اكثر زنها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه كامل حقيقي محسوب ميگردد. اين باعث مي شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.
اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـؤال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را ميتوانيد تحمل كنيد؟چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي خواهـيـد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد، و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اينها سؤالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مـي توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.
به طرز عجيبي، همه تصور مي كنيم كه تخـيـلات بـاعـث ايـجاد احساسي شگرف در ما ميگـردد، اما در واقع، هر قدر بتوانيم حقايق بيشتري را دريابيم، نيرومندتر رشد خواهيم كـرد. تـوانـايي پـذيرش حقيقت از ديگران همچنان كه متوجه مي شويم امنيت واقعي نه از تصديق ديگران بلكه از صادق بودن با خود نشات ميگيريد، افزايش مي يابد.


راز شماره 5
با خودتان صادق باشيد -- آگاه باشيد

اين پرسشي قديمي ولي خـوب است: اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه ميتوانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟بهترين روش كمك بـهر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگـي بـا آنـهـا مـواجـه مـي شويم انـعــكاس بـخشهاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي كنيم كه هركدام بنـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي كنند.
به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم بكـار بـبـنديم. بــراي مثال آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده ايد را پايان ميدهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده ايد پافشاري ميكنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي نـمايـيـد، طبـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بد رفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسائل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.
آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده اي دارد. اگر مي خواهيد فضاي پوياتر و باز تري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اسـاس معـيـارهـاي گذشته بنا نكنيد. آنرا تغيير دهيد. تصميم بگيريد در بـرابـر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.
گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم ميشويم به اين انتظار كـه او نـيـز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نميشود، خشمي پنهاني شروع به پيدايش ميكند. چنـيـن حالتي باعث بروز رفتارهاي متـنـاقـص و عـدم صـداقـت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيـدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه اي كه مي بـخشيد، بـه هـمـان انـدازه هم بدست مي آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن ديـر يـا زود نـمايـان خواهند شد. زمانيكه با ديگران طوري رفتار ميكنيد كـه مـورد احـترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مينماييد.
با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او بصورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود.
 

نوشته شده توسط در 16:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم بهمن 1387

نهاد

اكنون كه مال مني

رويايت را تنگاتنگ رويايم بخوابان

و به عشق و رنج و كار بگو

كه اكنون

همه بايد بخوابند

به عشق بگو ديگر هيچ كسي جز تو

نمي‌تواند در رويايم بگنجد

ما بر فراز رودخانه‌هاي زمان پرواز مي‌كنيم

و هيچ كسي جز تو از ميان تاريكي‌ها با من سفر نخواهد كرد

هيچ كسي جز تو

كه هميشه سبزي، هميشه خورشيدي، هميشه ماهي

حالا كه دستانت مشت خود را باز كرده‌اند

بگذار معني لطيفشان به زمين چكد

و من، به دنبال اشكي كه از تو فرو مي‌چكد

سفر مي‌كنم

اشكي كه مرا

تمام مرا به يغما برد

پابلو نرودا

نوشته شده توسط در 16:1 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم دی 1387

پاییز

اگر دل دلیل است

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

          قيصر امين پور

 

نوشته شده توسط در 11:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

داستان من و دره

داستان يك رود

زلال بود.رودي زلال كه خود را از بلنداي كوهها به قعر دره هاكشانده بود،به اين خيال كه سرسبزي دره جاي صخره ها و يخها را ميگيرد.هميشه در روياهايش دريا را مي ديد كه به آن رسيده است ،يكي شده اند،بزرگ و عميق.آن روزها كه در بلنداي كوهها بود از آن بالا دريا را ميديد،خنكي دريا و نوازش نسيمشو.

 هميشه آرزوي بدريا پيوستن را در رويا داشت.

روزي از روزها كه غرق رويا بود آوايي به گوشش رسيد. بيدار شد.فكر كرد دريا ست،سرمست و خوشحال بر افراشته شد،بزرگ شد تا دريا را ببيند. اما اثري از دريا نبود،دريا را نديد.صدا مستانه تر از قبل آمد،موزون و خوش آهنگ،گوش فرا داد ،آوايي از عمق دره ميپيچيد و به كوه مي خورد و بالا مي آمد.

اغوا شد.

به اميد ديدن و رسيدن به دريا.

آخر رود،تكه اي از دريا بود.

دل به دريا زد و ازكوه سرازير گشت تا به دره بپيوندد، به اميد رسيدن به دريا.

  اوايل شوق سرازيري،سرعت و حركت،ورسيدن به دريا او را از خود بيخودكرد،اما هر چه پايين تر مي آمدحس ميكرد از نور ،از خورشيد و از روشنايي دورتر ميشود.اينقدر پايين آمد كه نفسش گرفت.ديگر راحت نفس نمي كشيد و سياهي آرام آرام بر بستر رود پهن ميشد.اينقدر پايين آمد تا شب شد.

 به دره پيوست ، در آن تاريكي با او هم آغوش شد به اميد رسيدن به دريا.

  روزها از پی هم می گذشت و رود و دره با هم مسیرها را سپری میکردند و رود با خیال دریا و رسیدن به دریا غرق بود گاهی از،شبها و آن تاریکی دره می ترسید  به دریا فکر میکردو نگاهی به کوه می انداخت و آرام می گرفت .

تا اینکه روزی از روزها رود از دره پرسید: کی میرسیم؟

 دره پرسید: به کجا ؟

رود گفت : دریا دیگه .

دره قهقه ای زد وگفت: من تو را به دریا نمی برم .مسیر من که دریا نیست . رود گفت پس کجاست؟

گفت: شاید بیابانها یا شاید هم شن زار و یا پای درختی یا گودالی و مردابی .

رود گفت بعدش؟

دره گفت: همین.

رود برآشفت فریاد زد. خروشید. خود را به تخته سنگها کوبید.صدای برخورد رود با تخته سنگها را کوهها شنیدند و لرزیدند. اما فایده ای نکرد .رود خواست برگردد اما دید دیگر اینقدر به پایین آمده است که دیگر نمی تواند برگردد.

مگر میشد به بالا برگشت؟

از آن روز به بعد صدای خروشان رود را همه دره نشینان و کوهها میشنیدند (هنوز كه هنوز است هر وقت رودهاي خروشان را مي بينم ياد رود قصه خودمان مي افتم ).

رود دیگر زلال نبود گل آلود شده بود. خودش از خودش بدش می آمد دیگر عمق خودش رو نمیدید .

يكي از همان روزها  به دره گفت : عاقبت روزی ترا می گذارم و آرام می روم.

روزها مي شد که رود در عمق دره ،نور و حرارت خورشید رو  روی سطح خودش حس نمیکرد.

 

تا اینکه هرچه جلوتر می رفت بلندتر ولی آرامتر و کم عمق تر میشد

روزها  گذشت تا اینکه رود یکروز دید سنگریزه ای زیبا و کوچک از برخوردش با تخته سنگها آرام شکل گرفته است و هم پایش و در  بستر رود درحرکت است آنگاه عاشق شد . عاشق سنگریزه اش .

آرامتر از گذشته شد.

 زلالتر از پیش، تا  همیشه سنگریزه اش را در عمق وجودش ببیند و مبادا در پیچ و خم های این مسیر سنگریزه اش بلغزد و تنها امیدش از دست برود. سالها گذشت یکروز دید سنگریزهایش دو تا شده اند یکی آبی یکی سبز، آرامتر شد و زلال تر.

 اكنون سالها گذشته و رود خروشان ما اكنون جویباری است کوچک و کم عمق . دره سرسبز اش اکنون بیابانی بیش نیست .وجویبار ما اکنون با سنگریزه هایش در مسیر ش در حال حرکت است .

 

اما هنوز در این اندیشه است که روزی از بیابان بگذرد و به دریا برسد.

 

تا آن روز...

 

 

نوشته شده توسط در 16:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

عیب ها

ما هميشه براي فريب ديگران به عيوب كوچك خود اعتراف ميكنيم

تا آنان متوجه عيوب بزرگ ما نشوند

 

                                                 فرانسوا لاروشفوكو

نوشته شده توسط در 16:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

کمال تو

گوهر خود را هویدا کن؛ کمال اینست و بس
خویش را در خویش پیدا کن؛ کمال اینست و بس

سنگ دل را سرمه کن در آسیای رنج و درد
دیده را زین سرمه بینا کن؛ کمال اینست و بس

همنشینی با خدا خواهی اگر در عرش رب
در درون اهل دل جا کن؛ کمال اینست و بس

دل چو سنگ خاره شد ای پور عمران با عصا
چشمه‌ها زین سنگ خارا کن؛ کمال اینست و بس

چند می‌گویی سخن از درد و رنج دیگران
خویش را اول مداوا کن؛ کمال اینست و بس

باد در سر چون حباب ای قطره تا کی؟ خویش را
بشکن از خود؛ عین دریا کن؛ کمال اینست و بس

چون به دست خویشتن بستی تو پای خویشتن
هم به دست خویشتن وا کن؛ کمال اینست و بس

کوری چشم عدو را روی در روی حبیب
خاک ره بر فرق اعدا کن کمال اینست و بس
نوشته شده توسط در 15:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387

بورس

چند سالي ميشود كه روياي سرمايه داري و سرمايه گذاري مثل خوره به جونم افتاده

سال 79 بود كه رسمآ وارد بورس شدم. شور و شوقي بود عجيب . سود هاي بدي هم نداشتم.گاهي هم ضرر كردم.

به هر كس كه مي رسيدم پيشنهاد خريد ميدادم.چون بازار خوب بود طرف سود هم ميكرد. و كلي تشكر و قدرداني.

همون سالها كه كلاس زبان ميرفتم  توي صحبتهاي انگليسي استادم فهميد بورس بازي ميكنم و كلي به اصطلاح مديريت سهامش رو به من داد. اوايل خوب سود ميبرد  سال 83 بود كه بهش گفتم  بورس بازي خطرناك شده اما  چون دير اومده بود حاضر به ترك بازار نبود .تا سال 85 هم به من زنگ ميزد ، ومن گاه گاهي راهنمايي اش مي كردم، اما تا به امروز ازش خبري ندارم.

توي اداره با دو تا از دوستام قرار شد پولي بزاريم و برويم توي كار رنگ و واردات مواد اوليه رنگ و رزين مواد.

پدر خانمش توي كار رنگ است .نيمچه كارخونه اي داره و دلگرمي داره.

دامادشون كه همون دوست و همكار من است تا حالا چيزي نشده و ظاهرآ ارتباط گرمي هم با اونها نداره و مي خواد بقول خودش روي پاي خودش وايسه . بهرحال حرفمون بدل هم  ننشت و كار از پايه خراب شد.

البته اون يكي دوستمون هم بدش نمي اومد كار پا نگيره .چون توي عالم بورس بازي بود و حال و حوصله رنگ  و مواد شيميايي نداشت.

فعلآ دارم تحليل مي كنم.

نوشته شده توسط در 15:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387

مورجه

فلسفه مورچه

مورچه ها یک فلسفه چهار بخشی دارند.که اولین بخش آن این است:مورچه ها هرگز تسلیم نمی شوند

فلسفه خوبی است. اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان کنید به دنبال راه دیگری می گردند. بالا می روند. پایین می روند. دور می زنند . آنها به جستجوی راهی دیگر ادامه می دهند.

چه فلسفه کارآمدی. هرگز از جست و جوی راهی که ترا به مقصد می رساند دست نکش.

بخش دوم: مورچه ها کل تابستان را زمستانی می اندیشند. این نگرش مهمی است. نمی توان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است. پس مورچه ها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستان شان هستند

یک حکایت قدیمی می گوید خانه ات را در تابستان بر روی شن نساز. چرا به این پند نیاز داریم؟ زیرا مهم است آینده نگری کنیم. در تابستان باید فکر طوفان را هم بکنیم. باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید

سومین بخش فلسفه مورچه:مورچه ها کل زمستان را تابستانی می اندیشند. این مهم است در طول زمستان مورچه ها به خود یادآور می شوند که این دوران زیاد طول نمی کشد . به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت. و در اولین روز گرم مورچه ها بیرون می آیند.اگر دوباره سرد شد آنها برمی گردند زیر . ولی باز در اولین روز گرم بیرون می آیند. انها برای بیرون آمدن نمی توانند زیاد منتظر بمانند

 و اما آخرین بخش فلسفه مورچه : یک مورچه در تابستان چقدر برای زمستان خود جمع می کند؟ هر چه قدر که در توانش باشد. چه فلسفه باور نکردنی ای. فلسفه: هر چه در توانایی ات است.

فلسفه مورچه: هرگز تسلیم نشو....آینده را ببین.....مثبت بمان......و همه تلاشت را بکن

-----------------------------------

 

 

 

نوشته شده توسط در 14:24 |  لینک ثابت   •